على محمدى خراسانى

479

شرح منطق مظفر (فارسى)

اين‌كه عقل آدم حكم مىكند به اين‌كه بخورد و هيچ مانعى در كار نيست ولى وهم و خيال سركشى كرده و تسليم عقل نمىشوند . ب . اين داستان معروف تاريخى را هرگز فراموش نكنيد كه آقاى نعمان بن منذر پادشاه حيره روزى بانديمش ( همپالكى ، همدم ) آقاى ربيع نشسته و مشغول خوردن طعام لذيذى بودند ، ناگاه آقاى لبيد شاعر ، كه در آن ايّام نوجوانى بيش نبود با قوم و قبيلهء خويش به رسم انتقام‌گيرى از ربيع ، وارد مىشوند و آقاى لبيد خطاب به نعمان گفت : مهلا ابيت اللعن لا تاكل معه * ان استه من برص ملمعة و انه يدخل فيها اصبعه * يدخلها حتّى يوراى اشجعه ترجمه : هان اى نعمان دست نگهدار تو از ننگ نفرين ابا و امتناع دارى ، با او - ربيع - غذا نخور ، چرا كه تمام بدن او ( از جمله دستان و انگشتانش ) از فرط مرض برص و پيسى ، سفيد و درخشندگى دارد ، و او - ربيع - انگشتان برصى خود را در ميان غذا فرو مىبرد ، تا بدين‌وسيله عيوب انگشتان را پنهان سازد . نعمان بن منذر به محض شنيدن اين دو بيتى دست از طعام كشيده و ربيع را مورد شماتت قرار داد و هرچه ربيع اصرار ورزيد كه حقيقت امر را بيان كند ، علىرغم اصرار او نعمان از كشف واقعيّت امتناع ورزيده و ابياتى را سرود كه ضرب المثل شد ، منجمله بيت زير : قد قيل ذلك ان حقا و ان كذبا * فما اعتذارك من قول اذا قيلا يعنى اين مطلب سخنى بود كه گفته شد ( لبيد گفت ) چه حقّ باشد و چه باطل و كذب ، پس عذرخواهى تو از سخنى كه گفته شد فايده‌اى ندارد . ملاحظه مىفرمائيد با اينكه نعمان يقين به كذب اين مطلب داشت معذلك كلام تأثير خود را گذاشت . ج . باز هم تأثير قضاياى خيالى را در نمونهء زير ملاحظه فرماييد : اگر كسى در تصوير چهرهء انسان الفاظ و كلمات مشمئزكنندهء زير را ( چنانچه در روايت هم آمده ) به كار بگيرد مثلا بگويد : انسان موجودى است كه آغازش يك قطرهء منى گنديده و پايانش مردارى قذر و نجس و ما بين اين مبدء و آن منتها حامل عذره و نجاست مىباشد ، اين تصوير از انسان يك تصوير حقيقى است و جنبهء ناسوتى و